
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
حَـیّ عَـلَی الـعَـزا کـه عـزادار مـادریم مـا هـمنــوای نـالهٔ جــانسـوز حـیـدریم رخت عزاست بر تنمان، بغض در گلو در خیـمهگـاه روضـهٔ خـونـبار دیگریم هـم بر نخی زِ چـادر او دل سـپـردهایم هــم پاســدار حُــرمت آن یاس پرپـریم عمـریست هیـأت دل ما فاطمیه است شکرت خدا! که بر درِ این خانه نوکریم بـا افــتـخـار، سـائـل درگــاه او شــدیـم از سـفـرهٔ کـرامــت او رزق میبـریـم با اشـک و آه فـاطمـه آتـش گـرفـتـهایم درد آشـنـای غـربت سـاقـیِّ کــوثـریـم جانهای ما سرشته به عشق ولایت است این عشق را به جان و دل خویش میخریم تا هست، درب سوخته حاجات خویش را جـایی به غیـر خـانـهٔ زهــرا نـمیبریم مـا آبــرو گـرفـتـهایـم از فــاطـمـیـههـا مـدیـون این عـنـایت دخـت پـیـمـبـریـم هـر ذره پـای درگه او "کـیــمیا" شـود اوج سعـادت است اگر خاک این دریم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
گلی که عالم از او تازه بود، پرپر شد یگـانـه کـوکـب بـاغ وجـود، پـرپر شد شب شهادت زهرا علی به خود میگفت: گـل مـحـمـّدی من چه زود پـرپـر شد! خزان چه کرد که در چشم اشکبار علی تمام گـلـشن غـیب و شـهـود، پرپر شد به باغ حُسن کـدام آفـتاب ناب، افـسرد که در مدار افق هرچه بود، پرپر شد؟ بـرای تـسـلـیـت اهـل بــاغ آمـده بـود! شقـایقی که به صحرا کـبود، پرپر شد نشان ز پاکی روح لطیف فاطمه داشت بنفشهای که سحر در سجود، پرپر شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
سلام مـادر بـاران؛ سلام عـطر نـسـیم سلام روضۀ رضوان؛ سلام خُلقِ عظیم کـرامـتـی و نـشـسـته به دامنِ تو کریم فـرشـتگـان مـقـرّب به خـانـۀ تو نـدیـم تو ریـسمان زمـین را به آسمان بستی بنای عـرش خدا را تو پـلکـان هـستی تو مـاورای بـهـشـتـی و کـوثـری بانو در آسـمـان هــدایـت مــنــوّری بــانــو تـو ذوالــفــقــارِ امــیــر دلاوری بـانـو بـه کـارزارِ ولا، از هـمه سـری بـانـو به صدقِ خـطبۀ طوفـانی فـدک؛ زهرا قسم که دستِ خدایی بدون شک؛ زهرا دلـیـل خـلـقـت عـالـم؛ اصـول ایـمـانی مـحـبت تـو شـده؛ ضـامـن مـسـلـمـانی بـروج و طارقی و انـشراح و فـرقانی تـو شــرحِ مـنــزلـتِ آیـههـای قــرآنـی نشان به آیۀ کوثر، به هل اتی و دخان که آیه آیۀ مـدحـت شـکـفـتـه در قـرآن منم هـمان که تو را نـور ماسـوی داند هـمـان که نـام تـو را دافـع الـبـلا دانـد مریض عشق فقـط، عـشق را شفا داند تو کیستی و که بودی؟! فـقـط خدا داند "بخوان دعای فرج را، دعا اثر دارد" مـگـر دعـای تـو تـأثـیـر تـازه بگـذارد کسی زِ نـسل شما انقـلاب خواهد کرد تمـام عـالـمـیان را مجـاب خواهد کرد دعای ما همه را مستجاب خواهد کرد ستـون کاخِ ستم را خراب خواهد کرد "ستارهای بدرخـشید و ماه مجلس شد" تمامِ دار و نـدارت، نصیبِ نرجس شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
بتول آن بضعۀ احمد به عصمت آیت سرمد نشان رحـمت ایزد چـراغ بـزم عرفانی به اِنعامش جهان مرهون به اکرامش همه مدیون ز اوج رتبتش مفتون نفوس عالی و دانی حریمش مهد علم دین سرایش مکتب تمکین کنیزان را کند تلقین بیانش حکم یزدانی کسی کاو را شده همدم به صدق عزم و مستحکم شده مشهور در عالم به علم و فضل انسانی کنیزش فضّه را بنگر چُنان والا چُنان برتر که میریزد ز لب گوهر به آئین سخندانی شنیدی آن حقیقت کاو سخن گفتی چو از هر سو نبودی گـفـتگوی او به جز آیـات قـرآنی شب است و در دل صحرا چه گوید مقصد آن والا ز سُبحانَ الَّذی اَسری نماید قصد پنهانی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
به لحظه لحظۀ دوری، به هجر یار قسم به دیـر پـایی شـبهـای انـتـظـار قسم، به باغ سبز شهادت، به خون سرخ شهید به روشـنای سـپـیـده، به نوبـهـار قسم، بـه آشـنـایـی غـم بـا دل صـبـور عـلـی به روشـنـایـی قـلـب امــیــدوار قــسـم، به بیصـفـایی صبح مـدیـنـه بـیزهـرا به بـیوفـایـی دنـیـا، به شـام تـار قـسـم به آتش دل مسکـین، به آه سـرد اسـیر به اشک چشم یتیم و به چشمهسار قسم اگرچه قلب جهان غرق در جراحت شد شبی که فاطمه در خاک خفت، راحت شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
ابریست کوچه کوچه، دل من؛ خدا کند نمنـم، غـزل ببارد و طـوفان به پا کند حسّی غریب در قلَمَم بغض کرده است چیزی نمانـده پـشت غزل را دوتا کند مضمـون داغ و واژه و مقـتل بیاورید شاید که بغض شعـر مرا گریه وا کند بــا واژههــای از رمـق افــتــاده آمـدم میخواست این غزل به شما اقـتدا کند حالا اجازه هست شما را از این به بعد این شعر سینه سوخته، مادر صدا کند؟ مادر! دوباره کودک بیتـاب قـصهات تا ایـنکه لای لای تو با او چـهها کـند یـادش بهخـیـر مـادرم از کـودکی مرا میبـرد تکـیه تکـیه که نـذر شـما کـند یــادم نـمـیرود که مـرا فــاطـمـیـههـا مـیبـرد بـا حــسـیـن شـمـا آشـنـا کـنـد در کوچههای سینهزنی نوحهخوان شدم تـا داغ سـیــنـۀ تـو مـرا مـبـتــلا کــنـد مـادر! دوبـاره زخـم شما را سـرودهام باید غزل دوباره به عـهـدش وفـا کند: یک شهر، خشم و کینه، در آن کوچه؛ مانده بود دست تو را چگـونه ز مـولا جـدا کـند باور نمیکـنم که رمق داشت دست تو مجبور شد که دست عـلی را رها کند تو روی خاک بودی و درگیر خار بود چشمی که خاک را به نظر کـیمیا کند نفـرین نکن، اجـازه بده اشک دیـدهات این خـاک معصیتزده را کـربـلا کند زخـمی که تو نشان عـلی هم نـدادهای چیزی نمانده سر به روی نیزه وا کند باید شـبـانه داغ عـلی را به خاک برد نـگـذار روز، راز تـو را بـرمـلا کـند گفتند فاطمیه کدام است؟ کوچه چیست؟ افـسانه باشد این همه؛ گـفـتم خـدا کـند با بغض، مردی آمد از این کوچهها گذشت میرفـت تا برای ظـهـورش دعـا کـند از کوچهها گذشت؛ و باران شروع شد پایان شعر بود که طـوفـان شروع شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
مدینه با تو به مـاهی دگر، نیاز نداشت به روشنایی صبح و سحر نیاز نداشت تو زهرۀ فـلَکی، رشک ماه و پـروینی که با تو چرخ به شمس و قمر نیاز نداشت مـسـافـری که نگـاه تو بـود بـدرقـهاش خدای را، به دعـای سفـر نیـاز نداشت دعای نیـمـهشبت سِـیرِ آسـمان میکرد که این پرستوی عاشق به پر نیاز نداشت بهشت روی زمین، خـانۀ گـلین تو بود که ناز فضّه خرید و به زر نیاز نداشت حکـایت دلِ تـنگ تو را تـوان پـرسید، ز لالهای که به خونِ جگر نیاز نداشت وجود پاک تو میسوخت از شرارۀ غم دگر به شعلۀ قهـر و شرر نیاز نداشت گـریـسـتن ز تو آمـوخـت ابـر پـائـیزی دگر به خواهش از چشمِ تر نیاز نداشت برای سبـز شدن، گـلبُن محبت و عشق به اشک زمزم از این بیشتر نیاز نداشت میان چشمۀ اشک تو عکس زینب بود اگر شبِ تو به قرص قمر نیاز نداشت حریر دست تو مجروح بود از دستاس بـه تـازیـانـۀ بـیـدادگـر نـیــاز نـداشـت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
برای خـواندن اول یاد میگیرند الفبا را الفـبا یـافـتـم در متن قـرآن نام زهـرا را خدا از خلق عالم بیت زهرا بود مقصودش بنا کرد از اضافات گِلش، دنیا و عقبی را ستون خانه را تا عرش بالا بُرد و نادانها بنـا کـردند پـای آن بنـا، دیـوار حاشا را چه میفهمد کسی این در برای شخص پیغمبر تداعی میکـند دروازۀ عـرش مـعـلا را اگر توحیدشان را با حضور قلب میخواندند نمیانداختند امروز پشت گوش «اسری» را اگر یکبار میخواندند کوثر را چه میدیدند؟ مـقـام حـضـرت زهـرا سـلاماللهعلیها را چه میبینم خدا! وا شد به جایی پای بعضیها که بیرخصت محمد هم به آن نگذاشته پا را دری را با لگد وا میکنند اکنون که میکائیل از آن در میبرد هر روز و هر شب رزق دنیا را اگر در بشکند شاید بفهمند اهل این کوچه که در یک تُنگ جا دادهست پیغمبر دو دریا را اگر بیرون بیاید از غلاف صبرِ حیدر، تیغ حریفی نیست بین جمعیت این مرد تنها را ولی مولا شدن تنها به تیغ و زورِ بازو نیست خدا این بار میخواهد بسنجد صبر مولا را نگردید ای جماعت! قبر زهرا را نمییابید! علی در قلب مؤمن جای داده دُرّ یکتا را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
ثُبات شیعه ز فیض دعای فاطمه است گل مُحب علی، خاکِ پای فاطمه است خـدا مـرا ز در خــانـهاش جـدا نـکـنـد پناه سائل و مسکین سرای فاطمه است حدیث چهـره نهـان کـردنش ز نـابـیـنا حکایتی ز عـفاف و حیای فاطمه است هرآن کسی که بُود فاطمی، به رستاخیز به زیـر سـایـۀ امن لـوای فاطـمه است مـیـان آن در و دیــوار و آتـش بــیـداد نوای «فضه خُذینی»، صلای فاطمه است به پـاس حـفـظ امـامش به کوچهها آمد وگرنه معبر و کوچه چه جای فاطمه است اگرکه جان خودش را فدای حیدر کرد مدیـنه شاهـد این ماجـرای فاطمه است قسم به جان حسینش، که کربلای حسین حقـیقـتی ز غم و کـربلای فاطمه است قـسم به حرمت بازو و پهلویِ مجروح ظهور حضرت مهدی دوای فاطمه است همیشه دست نیازم اگر به دامن اوست نوشـتهاند «وفایی» گـدای فاطمه است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترجمه ای آزاد از خطبه فدکیه حضرت زهرا سلاماللهعلیها
صدای لرزش مسجـد به چـشم میآمد چه میگذشت که رحمت به خشم میآمد چه مسجدی که مـصلای ناسـپـاسیها چه مسجدی که رکبخوردۀ سیاسیها و منبری که پس از مصطفی مجسمه بود و پنج وعده به جای نماز، همهمه بود زنی صـدای قـیـام زمـانه شد آن روز خِمار بست و به مسجد روانه شد آن روز رسید و آه کـشید و حـماسه بـرپـا کرد رسید و لب به سخن باز کرد، غوغا کرد که آیـه آیـۀ اعـجـاز در کـلامـش بـود و بعد حـمدِ خـداوند، اینچنین فرمود: قــسـم بــه امـــر خــدا آن ارادۀ ابــدی منم که فاطمهام، نیست مثل من احدی فَــإنَّـکُــم تَــجــِدُنَّ مـحــمــّداً نَــســَـبـی و لا یَـکـونُ أبـاکُـم و قــد یـکـونُ أبِـی مرور میکنم از روزهای تـیره و تار تمام واقـعه را ای مهـاجرین! انصار! در آن زمانه که حرفی نـبود از اسلام بـرهـنـه بـودنـتـان بـود جـامـۀ احــرام در آن زمانه که گنداب نوش میکردید سرِ طـعـام، نـزاعِ وحـوش میکـردیـد در آن زمانه که انسان نبود جز نسیان شب سـیاه بـشر بود و زوزۀ عـصیان طلوع کرد در آن مُردگی سِراج حیات أبِی مُحَـمـَّدٍ الـمـُصطـفی، لَهُ الصّلوات همان که بود شب و روز مهربانِ شما جـواب راسـخ دشـنـام دشـمـنـانِ شـمـا امـان نـداد به غــارتـگـران قــافـلـههـا لجـام زد به دهـان چـمـوش غـائـلـهها مگر که آیۀ آرامـش و سکـیـنه نبود؟! مگـر که مـایـۀ امـنـیت مـدیـنـه نبود؟! دوباره بر سر حُکمش بگو و مگو کردید به جاهـلیتِ دیـروز خـویش رو کردید نـشـسـتـهاید به حـکـم قـیـام برخـیـزید سیـوف بـدر و اُحـد از نـیـام برخـیزید مگر که قبضۀ شمشیرتان شکسته شده؟ مگر که مرکـبتان از نبرد خسته شده؟ که با سکوت شما رحلت نبی طی شد و در سـقـیـفـهتان مرکب عـلی پِی شد به مرگ میگذرد ماجرا پس از پـدرم دلم گرفته از این طعنهها پس از پدرم پدر! مپرس چرا اینقدر شکسته شدم؟ پدر! مرا ببر از این زمانه خسته شدم! لـطـافـت سـخـنـان تـو را نـمـیشـنـوم صدایِ «فـاطمه جانِ» تو را نمیشنوم فَـقـَد فَـقـَدتُکَ فَـقـدَ الـسّمـاءِ رَحـمـَـتـَها فَـلـیتَ قـبـلَکَ کـانَ المَـمـاتِ صـادَفـَـنا چه کرد خـطـبۀ او با مـدیـنۀ نیـرنگ! چه فـایـده نرود میخ آهـنین در سنگ!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
شعله زد در خرمنِ جان آه آتش زای من کو زلال فیض لعلت؟ جان من! زهرای من! هالۀ غم چتر گردان جمالت گشته است کو خدائی جلوهات؟ ای ماه مهر آرای من نشکـفد گر بر تکـلّم غـنچۀ خامـوش تو هر سخن افسرده گردد بر لب گویای من نرگست گوئی بود مست شکرخواب سحر ای نگـاهت مـایـۀ نوشـیـنی رویـای من بوی هجران میتراود از گل پژمردهات وایِ من! از تلخی ایّام هجران، وای من! نوبهارا جلوهات چون شد، مگر باد خزان بُرد بر یغما صفای این گل رعـنای من از نیایش شعله در جانِ ملائک میزدی ذکر و تسبیحت چه شد ای همدم نجوای من چشم بیدار تو را چون خفته بینم نیمروز؟ ای چراغ افروز بزم طاعت شبهای من بشکند دستی که شد ویرانگر بنیان صبر کرد چون فیروزه، رنگ لولو لالای من ریخت اشکم، ریخت تا گردون به جامت زهرِ غم سوخت جانت، سوخت تا کاشانه و ماوای من از تو باشد رونق گنجینۀ تنزیل و وحی ای به اکـلیل کـرامت گـوهر والای من حال امروز تو خون اندر دل من میکند گر نگردد حال، وای از تلخی فردای من قامت صبرم شکست از بار محنتزای درد تا نشان سنگ کین شد گوهر یکتای من شکـرُلله جــز بـه درگـاه نــبـی و آل او پیش کس عابد نشد خم قـدّ استغنای من
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
نگاه مادری حتی به هیزم میکند زهرا و آتش را پُر از گلهای گندم میکند زهرا مراقب بود در آتش نسوزد چادرش، شاید که زینب را در این چادر تجسم میکند زهرا به گوشات خورده آیا آب آتش را بسوزاند؟! میان موجی از آتش تلاطم میکند زهرا دلیل زندگی را در تماشای عـلی میدید علی را در شلوغی ناگهان گم میکند زهرا علی را با چه حالی از میان کوچهها بردند که با خاک عبای او تیـمم میکند زهرا صدای پای رفتن از در و دیـوار میآید علی تابوت میسازد، تبسّم میکند زهرا نمیگنجد درون خاک، اقیانوس بیپایان مزارش را نهان در قلب مردم میکند زهرا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
خدا از خلقتت در عالَم هستی هدف دارد غبار پایتان بر کل این خلقت شرف دارد گرانسنگاند گوهرهای دامان عفافِ تو چه گوهرهای شهواری* خدا در این صدف دارد نسیـم گـلشن جـنّت خـبر آورده بر مریم که از عطر عفاف تو شمیمی هر طرف دارد به دست ساقی کوثر شود سیراب در محشر کسی که رشتهای از چادر مهرت به کف دارد از آن روزی که فریادت میان آسمان پیچید مدینه بر لبانش از خجالت وا اسف دارد یقین دارم که خاک تربتت ای گوهر هستی! ز قطره قطرۀ اشک علی دُرّ نجف دارد اگر غمنالههای «یا بُنَیَّ...» میزند مادر «حسینی بی سرافتاده» به روی خاکِ طف دارد «وفایی!» روز محشر فاطمه در محضر داور دلی پُر درد، از آن ظالمانِ ناخلف دارد *شهوار: به معنی شایسته و لایق
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
بچهها را دور هم عشق به مادر جمع کرد تکتک ما را خود زهرای اطهر جمع کرد فاطمه به شیعیان درس ولایت داده است شیعه را عشق به حیدر پای منبر جمع کرد بیگمان از برکت این سفره غافل بوده است هرکه رزق خویش را از راه دیگر جمع کرد هرکسی که درهمی را خرج آل الله کرد شک ندارم بعد از آن چندین برابر جمع کرد روضهخوان مادر سادات امام مجتبیست گریهکنها را خودش در روضهها سرجمع کرد فاطمه یعنی به تـنهـایی سـپـاه مـرتضی در مقابل نیز شیطان چند لشگر جمع کرد با نفسهایش تمام خانه عطراگین که شد لالهها را فضه از دامان بستر جمع کرد تا نگـه دارد برای مـرهـم بـازوی خود اشک چشم همسری را دست همسر جمع کرد درددل میکرد هرشب که حلالم کن علی سفرۀ دل را دگر در روز آخر جمع کرد دست سنگینی که روی گونۀ خورشید خورد در غروب کربلا خلخال و معجر جمع کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
این عرش و فرش باشد، یکسر برای زهرا قـرآن برای زهـرا، کـوثـر برای زهرا بیچـاره بچـههایِ، آن خـانه که نـبـاشـند مرد و زنش کنیز و، نوکر برای زهرا دارد چه قدر دیدن، کـوری چشم دشمن سنگِ تمـامِ خـالق، محـشر برای زهـرا مـا آمـدیـم دنـیـا، دور سـرش بـگـردیـم ما را بزرگ کـرده، مـادر برای زهـرا از فـاطـمـیـهها ما، شـرمـنـدهایم خـیـلی ایوای جـان نـدادیم، آخـر برای زهـرا دین را خـلیـفۀ دین، میبُـرد دست بسته چـشم یهـودیِ شهر، شد تَر برای زهرا جای رسول خالی، آتش، غلاف، سیلی اجری نبود از این، بهتر برای زهرا؟!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
فـاطـمه ای جـوهر و چکـیـدۀ خـلـقت فـاطـمـه ای تـابـنـاک اخـتـر عصمت فـاطـمـه ای مـظـهـر کـمال فـضـائـل فـاطـمـه ای مـخـزن ذخـایر حـکـمت فاطمه ای چـلـچـراغ مـحـفـل قـدسـی فـاطـمــه ای سـدرۀ بــهـشـت نــبـوّت فـاطـمه ای جلـوه بخش مهـبط تـنزیل فــاطـمـه ای پـرتـو سـرای رســالـت فـاطـمه ای مـصدر عـفـاف و تـقـدّس فــاطـمـه ای مـفـخـر عـوالـم خـلـقـت فـاطـمـه ای جاودانـه شـاهـد عـلــوی فـاطـمـه ای بـیکـرانـه بحـر کـرامت فـاطـمـه ای مـبـدأ نـصـوص حـقایـق فــاطـمـه ای مـطـلـع فــروغ امـامـت فاطمه ای بیمـثالِ محـض، به معـنی فـاطـمه ای آیت بـهـشت، به صورت فـاطـمـه ای شـاهـکـار عـالـم هـسـتی فــاطــمــه ای یــادگــار هــادی امّـت جــلّ الـخــالــق کـه آفــریــد زنـی را کــز اســدالـلـه او نــمــود حــمــایـت آه! ز بـیــداد ایـن سـپــهـر سـتـمـگــر داد! ز جـورِ جـهانِ پـسـتِ طـبـیـعـت اینهمه شان و جلال و آنهمه انـدوه آنهمه مجد و وقار و اینهمه محـنت مخـزن حکمت کجا و صدمۀ مسـمار آیــنــۀ حـق کـجــا و زنــگ کـدورت پستی گردون نگر که گشت ز جورش رنـجـه ز اهل مـجاز، اهـل حـقـیـقـت عابد از آن دوست یـاد کن که بـیانش داد تو را شور و حال عرض ارادت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
تو را خبر بُوَد امشب چه دلپذیر شبی است؟ بلی بلی؛ شب میلاد دخت دخت نبی است مه جمادی الاولی و پنجمین شب و روز چه ماه مهر فروزی! چه روزی و چه شبی است! رسـیـده مـولـد بـانـوی آسـمان و زمـیـن چه مهر پرده نشینی! چه ماه مُحتجبی است! چه بانـویی! که عـقـیـله میان هاشـمـیان لقب گرفت و سزاوار این چنین لقبی است ز بس به خاطر او شد روا حوائج خلق به هر که مینگرم، فکر حاجت و طلبی است اگر خدای تو را خوانده زین اب، زینب! دگر که باخبر از آن مقام «زین ابی» است؟ چه خوش سروده! هر آن کس که بوده امّا حیف! ندانم آن که چه کس شاعر است و از چه لبی است: «هزار مرتبه شستم دهان به مشک و گلاب هنوز نام تو بردن کمال بیادبی است»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
خدای من! صدف بحر نور، گوهر زاد ادب کنید که دخـت رسول، دختر زاد چه دختری که ز مردان دهر، بهتر زاد برای حـیـدر کـرار، بـاز، حـیـدر زاد به جلوۀ حسنـینش خجسته خواهر زاد یـقـین کـنـیـد که امالحـسـیـن دیگر زاد سلام باد بر این خواهر و به خواهریاش خـدای داده مــقـام حـسـیـنپـروریاش محـمدند و عـلی هر دو محو دیـدارش نـشان بـوسۀ زهـرا به مـاه رخـسارش هـزار مـریم و هـاجـر شده گرفـتارش شرف گرفته شرافـت به ظل دیوارش عفاف و عصمت و ایثار، جنس بازارش فقط به روی حسین است؛ چشم بیدارش برات عفو خدا ریخته است در قدمش یـقـین کـنـید بود قلب فـاطـمه حـرمش چـه دخـتـری که جـلال پـیـامـبـر دارد ز خـردسـالی خـود صـولت پـدر دارد فـرشتهایست ولی صورت بشر دارد نه! بلکه طینتی از حور، خوبتر دارد بـه سـیــدالـشــهــدا الـفــتـی دگـر دارد از آن جمال، محال است چشم بردارد فقـط نه محو جـمـالش نبی شده امشب حسینِ فـاطـمـه هم زیـنـبی شده امشب حجاب فاطمه از چادرش نمودار است ز کودکی به علی مثل مادرش یار است مـقـام امابــیـهـایـیاش ســزاوار اسـت چو ذوالفقار، زبانش به خطبه کرار است حسین از وی و وی از حسین، سرشار است نـمـاز نـافـلهاش را خدا خـریدار است زهـی نـمـاز شـب آن حـقـیـقـت زهـرا که سـیـدالـشـهـدا گـفـت الـتـمـاس دعـا در آسـمـان عـلـی اخـتـری چـنـین باید ز کـوثـر نـبـوی کـوثـری چـنـیـن باید کـنار خـون خـدا خـواهـری چنین باید به حلم و صبر و رضا مادری چنین باید به بـانـوان جـهـان رهـبری چـنین باید به حق که فاطمه را، دختری چنین باید نه صبر رفت ز دستش؛ به صبر فرمان داد کنار مقـتل خون بر امام خود جان داد تو کیستی که علیگونه رهبری کردی؟ به صبر و همت و ایثار، مادری کردی سلام بر تو که خون را پیمبری کردی تو با خطابهات اعجاز حـیدری کردی تـو با امـام شـهـیـدان بـرابـری کـردی تو مثـل فـاطـمه اسـلامپـروری کردی حسین، فلک نجات است و ناخداش تویی عـلی زبـان خـدا باشد و صداش تویی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
بـاغ را ای لالـههـا تـزئـین کنید با شـقـایقهای خود رنگـین کنید بـاغ را آذیـن بـبـنـدیـد از بـلـور بانـوی گل میرسد در باغ نـور باغ را ای باغبان! گـل پوش کن گوش شو، سرتا به پا و گوش کن این نوید از عرش اعلا میرسد دخـتـر کـبـرای زهـرا مـیرسـد نغمۀ عشق و محبّت بر لب است ذکر خاص و عام زینب زینب است این گل زهراصفت با زیب و زین آمــده پــیــونـد بـنـدد با حـسـیـن در ولادت گر دلش خونرنگ بود بـهـر دیـدار گُـلـش دلـتـنگ بـود در دلـش گـنجـینۀ اسـرار داشت با حسینش یک جهان گفتار داشت آفـتاب و مـاه زهـرا دیدنی است وصف این دیدار بس بشنیدنی است هر دو نـوری کـبـریایی داشـتند رازهـــایی کــربـلایـی داشـتـنـد نـاگـهـان از جـانـب ربّ جـلـیـل گشت نـازل بر پـیـمـبر جـبرئیل داشت با تبریک پیغـامی ز رب گفت این گل زینب است و زِینِ اب او بُـوَد یـاس بــهــار فــاطــمــه او بُــوَد آئــیــنــهدار فـــاطــمــه او به راه حـق بـُوَد صبـرآفـرین از خـدا بر سـعی او صـدآفـرین در حریمش صبر دارد اعتکاف میچکد از دامنش عطر عـفاف آمـده تـا صـبــر را مـعـنــا کـنـد خـیــمـۀ ایــثــار را بــرپــا کـنـد زینب آمد عـشـق را سامان دهد زیـنب آمـد درد را درمـان دهـد زیـنـب آمـد لالـۀ صـحـرا شـود وارث صـبــر دل زهــرا شــود گر به زهرا نیست هـمـتای دگر زیـنـب او هـسـت زهـرای دگـر نامی از عشق و وفا برلب نبود گر «وفایی» خلقت زینب نبـود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
بهـتـرین خـواهـر دنـیـا زینب زهـره حـضرت زهـرا زینب جـبـل الـصـبـر و معـلا زینب هـمـه خـاکـنـد و مـطـلا زینب قــبـلـه قــبـلـهنــمـاهـا زیـنـب! زده امشب به سرم شور نجف پای من واشده در طور نجف منـم و مـسـتـی انـگـور نجـف مات کرده همه را نـور نجف نـور بـخـشـیده نجف را زینب شب یـلـدای عـلی گشت سحر کـوثـر آورده بـه دنـیـا کـوثـر حق مـبـارک بکـنـد پیـغـمـبر! رحمت خانه که باشد؟ دخـتر! رحـمـت خـانـه مــولا زیـنـب عـشـق تا روز ابـد حـیـرانـش عـقـل آشـفـتـه و سـرگـردانش صبر زانـو زده بر عـنـوانـش کـشـتـی کـربــبــلا سـکــانـش نیست دسـت کـسی الا زینب! مردتر از همه در وقت جدال کعبه حلم و حیا، نـفـس کـمال پی توصیف مقـامش همه لال زینبی کیست؟! خـدای متعال! جـبـل الـصـبـر خـدا یا زینب! مانده در حسرت رویش خورشید سـخـنـش آیـۀ قــرآن مـجــیــد پـدری زینت ایـنـگـونـه نـدیـد آنکه زد بـر دهـن شـوم یـزیـد مـانـدهام بـود عـلـی یـا زینب! دامنی قرص قمرپرور داشت از رقیه چه کسی بهتر داشت؟! این سه ساله شرفی دیگر داشت! پـرچـم آل عـلـی را بـرداشت! پـس رقـیـه شـده حـالا زیـنـب گـرچه او صـابـره عـالـم بـود تـکــیـه مـحـکـم آقــا هـم بـود قـدش از داغ بـرادر خـم بـود محـرم شاه چه بی محـرم بود بی بـرادر شـد و تـنـهـا زینب روز و شب یاد بیابان میکرد گریه بر آن تن عریان میکرد گله از خـار مـغـیـلان میکرد یـاد ویـرانـه فــراوان میکـرد ای فلک! قـهـر شدی با زینب ای فــلـک داغ بـــرادر دیــدم شمر را دست به خـنجـر دیدم کـوچـه بــازار مـکــرر دیــدم مـن از اینها غـم بـدتـر دیـدم شـد تـمـاشـا به گـذرهـا زینب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
آنکه راهـش راه و رسـم داور است بیگمان شوقِ وصالش بر سر است سـالـکِ سـیـر و سـلـوک ِکـوی یـار در حـقـیـقـت سالکِ پـیـغـمـبر است سـر بـه فــرمــانِ ولایـت مـینــهــد آنکه گـویـد خـاکِ پـای حـیـدر است هـر بــرائـت از مـســیـرِ دشـمـنــان هــمصـدای آیــههــای کـوثــر اسـت یــارِ ســاداتِ جـــوانـــانِ بــهــشـت شـیـعـه و دلـدادۀ یک خـواهـر است هـمچـو زینب باش، در بـندِ حـسـین بـا عـقـیـلـه، بـنـدگـی زیـبـاتـر است کیست این ممسوسِ فی ذاتُ الحسین زیـنـب کـبـراسـت، مـرآتُ الـحسین عـاشـق و مـعـشـوق شـیـدایـی شدند هـر دو هـم آغـوشِ هـمـتـایـی شـدند از ازل در انــتــظـــارِ یــکـــدِگـــر ای عجب در عـشـق، رؤیـایی شدند بـیقــرار از دیـربـاز، آمـد وصــال در سکوتی محض، غـوغـایی شدند چــشــمهــا غــرقِ نــگــاهِ یـکـدِگــر هـر دوتـا، تـفـسـیـرِ یـکـتـایـی شدند اشــکهــا تــبـدیـل بـر لـبـخـنـد شـد بــانـیِ لـبـخــنـدِ زهــرایــی شــدنــد زیـنـتِ بـــابـــا کــه آمــد در حـــرم خـانـدانِ وحــی، مــولایــی شــدنــد کیست این ممسوسِ فی ذاتُ الحسین زیـنـب کـبـراسـت، مـرآتُ الـحسین هـر نـگـاهـش از نـبـی دل مـیبـرد از عـلـی صـدهـا خـصـائـل میبـرد از بـزرگی، هـمچـنـان مادر بزرگ دل ز جـدّش، زان شـمـایـل میبـرد ارث از زهـرای اطهر، در سرشت بـا هــزار و یـک فـضـائـل مـیبـرد این همان بانـوست، کز طـوفانِ غـم نـاقـه را مـنـزل بـه مـنـزل مـیبـرد نـاخـدای دین پس از خـونِ خـداست کـشـتـیِ دیـن را به سـاحـل مـیبـرد حـجـتِ حق را بـرون از اضطـرار بِـیـنِ زنـجــیـر و ســلاسـل مـیبـرد کیست این ممسوسِ فی ذاتُ الحسین زیـنـب کـبـراسـت، مـرآتُ الـحسین کیست زینب، آنکه خلقت را مَطاف پـنـج تن، گِردِ وجـودش در طـواف کاف، ها، یا، عین، صاد، آئینهایست از وجودش، یک به یک در اعتراف مــریـمِ کـرب و بـلا نـه، فــاطــمــه رفـته در گـودالِ خـون، زیرِ غلاف شـاهـدِ تـشـتِ سَـر و تـشـتِ جـگــر ناظرِ جـسـمی پُر از زخم و شکاف با وجـودِ سـنـگبـارانهـای سـخـت پـاسـدارِ عـصـمت و دین و عـفـاف یـکتـنـه حـق را حـمـایـتـگـر، ولی بـِـینِ انـبـوهِ مـصـائـب، در مـصاف کیست این ممسوسِ فی ذاتُ الحسین زیـنـب کـبـراسـت، مـرآتُ الـحسین از حـرم تـا قـتـلـگـه، مـیـدانِ اوست دیـدۀ سـلـطـانِ دیـن، گـریـانِ اوست پــاســدارِ قـافـلـه، بـعـد از حـســیـن چـشـمهـای دشمنان، حـیـرانِ اوست نــاطــقِ قــرآن بـه روی نــیــزههــا پـاره پـاره بر زمـیـن، قـرآنِ اوست کوفه شد با خـطـبـهاش کـرب و بلا حــیــدرِ کــرار پـشـتــیــبـانِ اوسـت شــام امــا تــاقــتــش را تــاق کــرد شـاهـدم بــارانـیِ چـشــمــانِ اوسـت قـاتـلـش بــزمِ شــراب و خــیــزران کـاخِ دشـمـن، لاجرم ویـرانِ اوست کیست این ممسوسِ فی ذاتُ الحسین زیـنـب کـبـراسـت، مـرآتُ الـحسـین شـرحِ غـم، آمـوزگارش زینب است دفـتـرِ غـم، اعـتـبـارش زیـنب است هر که داند قدرِ غیرت، زینبی است غـیـرتِ دیـنی، مـدارش زینب است هـر چـه در عــالـم خـدایــی دارد و روضه هم، پرودگارش زینب است آگه از اسـرار مـقـتـل، قـلـبِ اوست جنگِ تبـیین ذوالفقارش زینب است صبـر و حـلـم از او به حـیرت آمده صبر هم، صبر و قرارش زینب است روزِ عــالَـم، تـیـره تـا صـبـحِ فـرج صبـح، نـام مسـتعـارش زینب است کیست این ممسوسِ فی ذاتُ الحسین زیـنـب کـبـراسـت، مـرآتُ الـحسین
: امتیاز
|